سینماسینما، زهرا مشتاق

مادرم می گوید : « پنج » بار ؟ « ده » بار هم بیشتر تذکر داده ام . اول بهداشت دندان ، بعد «مشق شب» . من دیگر حوصله « دندان درد » های تو را ندارم . فقط نشسته ای ، « رنگ ها » را ریخته ای دور و برت که مثلا « نقاشی » بکشی یا « گزارش » بنویسی برای مدرسه یا خودت را سرگرم نشان بدهی که داری یک انشا می نویسی که « چگونه از اوقات فراغت خود استفاده کنیم ؟ » !!!

« زنگ تفریح » تمام شد . همیشه « دو راه حل برای یک مسئله » وجود دارد . « راه حل » اول ؛ « به ترتیب یا بدون ترتیب » ، برای من فرقی ندارد . یا می روی نقش یکی از « همسرایان » را بازی می کنی یا قصه « همشهری » را تمام می کنی . « بزرگداشت معلم ها » نزدیک است .
درضمن ، این « قضیه شکل اول ، شکل دوم » هم دارد . می توانی « مثل یک عاشق » رفتار کنی و‌ فریاد بزنی « رومئوی من کجاست ؟ » یا بروی رستوران « زیر درختان زیتون » ، « کلوزاپ » طرف را ببینی ، سر عقل بیایی و فقط « شام برای یک نفر » سفارش دهی . از « تجربه » من درس بگیر . من دستیار کارگردانی بودم که « نان و کوچه » را ساخت . از جایت بلند شو و بگو « من هم می توانم » . « کلید » را بردار و برو « لباسی برای عروسی » بخر ، و فقط کلاس « اولی ها » را دعوت کن . بگو « تولد نور » است و می خواهیم دور هم « ۱۰ روی ده » را تماشا کنیم یا « ای بی سی آفریقا » . بگو فیلم هیچ سانسوری ندارد و برای تماشای همه مناسب است . فقط ببین چقدر از من حرف می گیری ؛ « شیرین » ، « ده دقیقه پیرتر » شدم .

احساس خستگی می کنم . « جاده های کیارستمی » هم دیگر آرامم نمی کند . احساس می کنم « باد ما را خواهد برد » . زندگی دیگر برایم « طعم گیلاس » ندارد . رنج « کپی برابر اصل » آسودگی است . دلم می خواهد در این تابستان داغ ، « مثل یک عاشق » منتظر یک « مسافر » باشم که رقص کنان ترانه « زندگی و دیگر هیچ » را بخواند و آرام زیر گوشم نجوا کند « خانه دوست کجاست؟»